سیدامیرعباس آتیش پاره

خاطرات امیرعباس

امیرعباس خیلی عصبی شده... البته خودمم همینطور... اون منو دیوونه کرده من اونو... خیلی خسته میشم همش میخواد باهاش بازی کنم و هیچ کاری نکنم... موبایل بگیرم دستم همش میگه خاموش کن دیدی چشم من درد گرفت... بافتنی میبافم کاموام رو میگیره باز میکنه دور تا دور خونه میپیچه... کتاب بخونم چیزی بنویسم باید یکی بدم بهش تا بنویسه و پاره کنه... کاردستی درست کنیم فقط میشینه قیچی میکنه... اخرشم با هم قاطی میکنیم... خلاصه بساطی داریم... منم کلافه میشم دعواش میکنم.... از طرفی کارتن نگاه میکنه هر کارتن رو حداقل 20 بار تا داد منو دربیاره... نمیذاره چیزی ببینم کم میخوابه.. زیاد شیطنت میکنه... منم دیگه اعصابم داغونه بسکی همش تو خونه هستم... بیرون نمیاد حوصله شلو...
7 شهريور 1396

عکسهای تولد سه سالگی -2

کادوی مامان جون و بابا جون دستت درد نکنه مامان جون دستت درد نکنه باباجون البته ماماجون یه سرویس ظرفهای دردار هم برای مامانی امیرعباس اورده کادوی داداش سالار دستت درد نکنه داداشی کادوی خاله جون امیرعباس و دخترخاله ... البته خاله جون امیرعباس نصف بیشتر وسایل تولدش رو هم خریده ... بشقاب و لیوان و دستمال و شمع و نی و چنگال و.... دستت درد نکنه خاله جون کادوی خاله رویا و محمدحسین و عکس محمدحسین البته خاله رویا 20تومن هم پول داد دستت درد نکنه خاله رویا کادوی امیرعلی دوست کلاس مهدکودک امیرعباس و از اتفاق پسر دایی محمدمهدی همسایه بالایی خودمون دستت درد نکنه امیرعلی و البته با عکس امیرعلی ک...
16 تير 1396

96.04.08

سلام امسال تصمیم گرفتیم برای امیرعباس تولد بگیریم. تولدش 6 تیر ماه بود یعنی فردای عیدفطر اما ما تولدش رو گذاشتیم پنجشنبه 8 تیر گرفتیم که مهمون هامون تعطیلات اگر جایی میخوان برن مزاحمشون نباشیم. هفته خسته کننده و سختی بود...  امیرعباس از وسط هفته عصبی و داغون بود همش گریه میکرد و بهانه میگرفت... از طرفی لثه هاش قرمز شده بود که ظاهرا داره دندون در میاره... از طرفی چشم راستش قرمز شده بود و نمیدونستم باز الرژی هست یا چیزی شده ... خلاصه کلافه بود و منم حسابی درگیر تمیز کردن خونه برای  پنجشنبه بودم و کارهام... برای همین روز تولدش حسابی عصبی و کلافه بود هم زهرمار من کرد هم خودش ... فقط وقتی کیکش رو اوردیم یه کمی...
16 تير 1396