94.05.03 عکسهای پایان سیزده ماهگی
94.05.03
سلام دیگه ماشاالله انقدر امیرعباس شیطون و بازیگوش شده و وقت من رو میگیره خیلی فرصت نوشتن ندارم. توی ماه رمضان که حسابی سر افطار شیطنت کرد .. تقریبا هرشب پارچ شربت رو دور سفره میچرخوندیم از دستش اخر هم میگذاشتیم تو اشپزخونه و از خوردنش پشیمون میشدیم. این روزها هم دیگه راحت راه میره... خودش بعضی روزها کلی بازی میکنه تنهایی.... تا حدودی دد برو شده بعضی روزها میزنه به در اتاق که یعنی بریم بیرون اما جالبه که مثل خودم هرجا که میره باز خونه راحت تره و وقتی میرسیم جلوی در اتاق کلی ذوق میکنه ... خوب خیلی گرماییه و توی خونه تقریبا بیشتر روزها یا با عرقگیر هست و پوشک یا پوشک خالی بازم با اینحال همش خیس عرقه ... به توصیه دکترش تقریبا هررو...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
14:27
94.04.12
بدون عنوان
امروز صبح رفتیم واکسن امیرعباس رو زدیم... قد و وزنش هم خوب بود... قدش 78 و وزنش نزدیک 11 کیلو... دفعه بعد باید پانزده ماهگی بریم ان شاءالله بعدم رفتیم بینایی سنجی و خداروشکر اونجا هم مشکلی نبود رفت تا دوسالگی ان شاءالله خانم بهداشت یه فرم داد که پرکنیم از کارهایی که امیرعباس انجام میداد و خداروشکر همه چیزش خوب بود. خدا ان شاءالله همه نی نی های کوچولو رو حفظ کنه و به ما هم کمک کنه تا بتونیم امیرعباس رو سالم و صالح بزرگ کنیم ... تولد امیرعباس و همه نی نی کوچولوهایی که امروز بدنیا اومدن مبارک باشه... پارسال این موقع بابایی که فقط چند دقیقه تونسته بود ببنش اومده بود برای ملاقات روز جمعه بود ... خاله جون هم که از شب قبل پیش م...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
16:36






