سیدامیرعباسسیدامیرعباس، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

سیدامیرعباس مامان

93.02.17

فرشته ی کوچولوی ما سلام گل نازم دیشب یه اتفاق قشنگی افتاد که حیفم اومد ننویسم برات. بابامحمدرضا تو اتاق داشت با کامپیوتر کار میکرد. داداشی هم داشت با موبایلش کاری انجام میداد. منم توی تخت دراز کشیده بودم توام حسابی داشتی شیطونی میکردی. آروم داداشی و صدا کردم که بیاد پیش من فکر کرد میخوام صدای تورو بشنوه ؟ گوشش رو گذاشت روی شکم مامانی خندیدم و اشاره کردم نه نگاه نکن ... و تو شروع کردی به ورجه وروجه جوری که از روی لباسم کاملا معلوم بود. داداشی غش کرده بود از خنده اولش فقط نگاه کرد و ذوق کرد بعدش شکم مامانی و بوسید. نمیدونی چه حس خوبی داشتم. الانم که دارم مینویسم چشمهام پر از اشک شده. این بوسیدن یعنی تورو دوست داره و این قشنگترین آ...
17 ارديبهشت 1393

92.02.16

فرشته ی کوچولوی ما از خدا ممنونم که تورو به ما هدیه کرده و مطمئنم تورو خدا درست زمانی به ما داده که بهت خیلی احتیاج داریم. بخصوص خود من که از نظر روحی توی شرایط خیلی خوبی نبودم و مطمئنم وجود پاک تو به زندگی ما رنگ و بوی قشنگی میده. دیروز که خانم استاد داشت توی کلاس درمورد دلائل دادن شیرمادر به نوزاد و فواید و روش و ... صحبت میکرد  بیشترین چیزی که حواسم رو متوجه خودش کرده بود لبهای تو بود. یادمه وقتی داداشی شیرمیخورد انقدر لبهاش قشنگ بود که دلم براش ضعف میرفت. درست مثل جوجه اردک بود. یادمه وقتی میخواست شیر بخوره مثل اسبهای کوچولو صدا میکرد مثلا ذوق زده بود که میخواستم بهش شیر بدم. وقتی هم شیر میخورد غرغر میکرد. حال...
16 ارديبهشت 1393

تشکر

سلام از همه دوستانم که وبلاگ ندارن و برای من نوشتن ممنونم امیرعباس من خاله های خیلی مهربونی داره انشاالله بتونم محبت های این خاله های مهربون رو جبران کنم هرچند که خیلی سخته میدونم اگه بابا محمدرضاش این مطلب رو بخونم کله ام رو میکنه اما مطمئنم امیرعباس همین جوری میشه مثل بابا محمدرضای گامبوش .... ...
16 ارديبهشت 1393