سیدامیرعباس آتیش پاره

95.06.24

سلام روزهای پایانی سومین ماه سومین سال زندگی امیرعباس... این روزها خیلی عصبی هستم... برای همین امیرعباس هم خیلی عصبی شده ... میخوام از شیر بگیرمش هم دلم نمیاد هم تحمل خودم دیگه تموم شده نمیدونم چی کار کنم؟ زیاد حوصله سر و کله زدن با امیرعباس رو ندارم اونم خوب بچه س دوست داره بازی کنه شیطنت کنه ... بی حوصلگی من از یکطرف خونه طبقه دوم و بپر بپرهای امیرعباس و داد زدن و ورجه وورجه هاش یکطرف... دائم باید بگم بشین ... ندو.... داد نزن.... بپر بپر نکن ... اما خودمم میدونم حرف احمقانه ای میزنم .. خوب بچه س اقتضای سنش هست که اینهمه شیطنت کنه و خوب این یعنی الحمدالله سالمه... البته غذاش خیلی به هم ریخته ... درست چیزی نمیخوره یک روز...
24 شهريور 1395

بدون عنوان

سلام امیرعباس دیونم کرده غذا نمیخوره جیغ میزنه همه چیز رو پرت میکنه حرف گوش نمیده گازم میگیره موهام رو میکشه تمام دستهام رو با ناخن هاش داغون کرده خلاصه دیونه شده ...
9 شهريور 1395

95.05.31

سلام امروز اخرین روز مرداد هست... دلم خیلی گرفته .... امیرعباس جدیدا کار خاصی نمیکنه ... فقط خیلی شیطنت هاش بیشتر شده ... بازیگوش و کم غذا شده ... دندون جدید درنیاورده ... پرخاشگر شده همش داد میزنه و وسایل رو پرت میکنه ....      با مامان جون و باباجون رفتیم طالقان ... بهتره هیچی از این سفر کمتر از 24 ساعت ننویسم که همش حرص خوردم و زهرمارم شد... مثلا داره نماز میخونه... شیطنت از سر و روش میباره... دیروز رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام...     کنار سد طالقان   ...
31 مرداد 1395

مرداد 95

  امیرعباس و تبلت امیرعباس تو پارک پیروزی امیرعباس تو پارک محل امیرعباس و میزتحریر که با پولی که بعنوان کادوی تولد خاله جون من دادند براش خریدیم پ نزدیک ظهر شده اما بازم نمیخواد بیدار بشه از بسکی شبها دیر میخوابه امیرعباس و تلمبه بادکردن توپ هاش امیرعباس و موتور باباجون توی خونشون ...
12 مرداد 1395

95.05.12

سلام خیلی وقته که ننوشتم... راستش خیلی درگیر زندگی هستم... توی سه هفته گذشته خیلی مشکلات داشتیم. متاسفانه دوباره ماشین مارو دزد برد و خوب تا پیدا بشه و مثل اولش بشه نزدیک یک و نیم میلیون روی دستمون گذاشت. از اونطرف همسایه پایینی بخاطر درست نکردن سرویس رفته بود ازمون شکایت کرده بود و یک میلیون و هشتصد هزار تومان خسارت بریده بودند... مسخره است البته ... خلاصه که دقیقا روزیکه سرویس رو درست کردیم رفت شکایت کرد و همسر بنده رو بردند کلانتری بازداشت و تا پولش رو نگرفت بیخیالش نشد ... از طرفی تازه رفته سرکار جدیدش و هنوز حقوق هم نگرفته بود که هیچ تازه دیروز حقوق گرفت... خلاصه حسابی گرفتار بودیم... پول ماشین ... پول خسارت ... نگرفتن حق...
12 مرداد 1395

95.04.21

سلام شنبه صبح امیرعباس رو بردم بهداشت برای دوسالگی چک آپ کنیم.. البته هفته قبل برده بودم اما پایگاه عوض شده بود و افتاد این هفته نزدیک خونه خودمون... ساعت 11 تقریبا رفتیم اول برای بینایی سنجی بعد رفتیم بهداشت... هوا حسابی گرم بود و خرید کردیم و اومدیم خونه... قرار بود بعدازظهر خودم برم دکتر حالم خیلی بده کمردرد های شدیدی دارم که دیدم امیرعباس تنش دونه های قرمز زده حتی تا بین انگشتهای دستش و پاهاش... خلاصه با هم رفتیم دکتر و گفت اگر ابله مرغون یا سرخک باشه شب تب میکنه اگر نه حساسیت شدیده... خداروشکر شب تب نکرد اما تنش دوبرابر دونه های قرمز زده بود و بدجوری میخاروند... صبح به دکتر داروخانه زنگ زدم و گفتم و پیشنهاد داد ببرم...
21 تير 1395

بدون عنوان

    این عکسها مال اخرهای خرداد ماه است جا مونده بود یعنی قبل از تولد دوسالگی امیرعباس روی پل هوایی نشستیم مثل همیشه مشغول دیدن قطارها ...
21 تير 1395