94.10.08
این عکس هارو بهاره جون برای امیرعباس درست کرده ممنون خاله بهاره ...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
17:19
بیست ماهگی 2
امیرعباس خونه مامان مرضیه... امیرعباس تو شرکت عماد ...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
17:16
20 ماهگی-1
امیرعباس موفرفری.... امیرعباس پشت میله های زمین فوتبال در انتظار... امیرعباس در زمین فوتبال ...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
15:53
.... اغاز بیست ماهگی امیرعباس 94.1.07
سلام امیرعباس قاطی امیرعباس عصبانی امیرعباس کله داغ امیرعباس دیوونه دندونش درد میکنه ... هوا سرده نمیشه بریم بیرون بهانه میگیره همش میخواد بره زمین فوتبال بازی کنه اما نمیشه همش گریه میکنه ... حوصلش سر رفته ... مامانی رو دیوونه کرده... کلمات جدید : اینا..... یعنی ایناهاش پیداش کردم چیش.... یعنی چی شده من نمیفهمم دیشب فهمیدیم امیرعباس چپ پاست هرچی توپ طرفش انداختیم با پای چپ زد باباش کلی ذوق کرده بود و البته من.... و البته خود امیرعباس از اینهمه توجه و ذوق ما بیشتر .... چند شبه با خوردن دیفن هیدرامین میخوابه اصلا اعصاب نداره دندونهاش بدجوری اعصابش رو خراب کرده. دو روز پیش تو مساب...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
15:44
خانوادگی ...19 ماهگی
نوزده ماهگی-2
امیرعباس و گیره روسری مامان اینم از شیرین کاریهاش ... میبینید تو خونه ما هنوز زمستون نیومده و سرما برای امیرعباس فقط تو کوچه معنا داره ..... یه جوری عموپورنگ نگاه میکنه انگار داره یه فیلم سراسر احساسی نگاه میکنه... امیرعباس تو باغ وحش بالا سر اقا ببره .... اینم امیرعباس خانم .... لحظه ها...امیرعباس گوجه خور..... ...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
18:45
نوزده ماهگی-1
امیرعباس سر جانماز بابا ...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
18:30
94.10.20
سلام امیرعباس کوچولوی من داره 14 دندونش رو هم در میاره ... بازم بیقراره ... غر میزنه ... غذا نمیخوره... خداروشکر واکسن 18 ماهگی خیلی خوب بود... الحمدالله نه تب کرد و نه درد داشت ... میگفتند تا 3 روز نمیتونه راه بره اما الحمدالله امیرعباس 3 دقیقه هم ننشست. اولش که اومدیم خوابید دو ساعتی بعدم شروع کرد به بازیگوشی اولش با احتیاط راه میرفت و از میز و مبلها بالا نمیرفت اما تا شب شیطنت هاش شروع شد. خداروشکر درد نداشت ظاهرا و تب هم نکرد و 4 ساعت به 4 ساعت استامینوفن هم بهش دادم که اونهم خودش یه داستانه... با سرنگ بهش استامینوفن میدادم و باهمون سرنگ بهش لیموشیرین میدادم که گریه نکنه و بخوره... حالا عادت کرده و میخواد همه چیز رو با سرنگ بخور...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
18:15
شروع نوزده ماهگی
پسر قشنگم از فردا وارد نوزده ماهگی میشه... خدا همه نی نی های قشنگ رو حفظ کنه سالم و خوشحال زیر سایه پدر و مادر و امیرالمومنین ان شاءالله... ...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
15:44









