اغاز شانزده ماهگی و پایان پانزده ماهگی
پایان پانزده ماهگی...
سلام امیرعباس حسابی شیطون شده ... تقریبا دیگه از در و دیوار بالا میره ... از مبل ها بالا میره ... کلید های برق رو میزنه ... مهتابی رو روشن خاموش میکنه ... تلفن رو برمیداره ... گاهی اوقات جواب هم میده و سر و صدا هم میکنه .... خودش غذا میخوره البته اگر بخوره ... بیشتر روزها صبحانه نمیخوره اما خداروشکر دو روزه دوباره داره کره مربا میخوره البته مربای البالو دوست دارند متاسفانه مثل خودم بیشتر هله هوله خوره با اشتهای تمام کیک میخوره ... بیسکویت میخوره بخصوص از اون ویفرها که توش شکلات داره و مثل لوله میمونه ...اب نبات چوبی... گاهی اوقات بستنی اگر دلش بخواد البته ... توی هفته گذشته بیشتر سیب زمینی خورده فکر میکنم توی شکمش سیب زمینی سبز ش...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
16:28
پایان پانزده ماهگی
پانزده ماهگی
94.06.14
سلام روزها پشت هم و خیلی زود میگذره و امیرعباس بزرگتر و بزرگتر میشه ... تازگی ها یاد گرفته میره روی مبل ها و جیغ منو حسابی در میاره ... خیلی بازیگوش شده ... تو اولین فرصت ممکنه موهای منو میکنه ... صورتم رو چنگ میزنه ... گازم میگیره ... نمیدونم همه بچه ها اینطوری هستن یا بخاطر دندونش این رفتارهارو میکنه خلاصه این روزهای شیرین مثل باد داره میگذره و امیرعباس داره بزرگ میشه و شیرین تر از دیروز... جدیدا دیگه کاملا فهمیده وقتی بهش میگیم چیزی رو میخواد با سرش اشاره میکنه که اره .... و وقتی نمیخواد کلمه نه رو قشنگ میگه ... زیاد کلمه نمیگه ... در مقابل توپ شدیدا عکس العمل نشون میده و میگه تو....تو...تو... یا دوغ وقتی بهش می...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
21:45
چهارده ماهگی امیرعباس-2
امیرعباس توی پارک اب و اتش فکر میکرد این چراغها توپ هستند کلی براشون ذوق کرده بود... ...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
0:00








