عکسهای دو و نیم سالگی
95.10.14
سلام خیلی وقته که ننوشتم اون ماه 25 جشن عیدالزهرا داشتم. حسابی سرم شلوغ بود یک هفته تمام درگیر کارها بودم و نسرین جون دوستم مثل همیشه زحمت زیادی برام کشید. الحمدالله جشن به خوبی برگزار شد. امیرعباس حسابی شاد و شنگول بود همه دوستهای مامانش که میشناخت اومده بودن و اون حسابی خوشحال بود. اما متاسفانه شب بعد از مراسم بعد مدتها دوباره با بابایی امیرعباس جر و بحثم شد ... بماند... متاسفانه 5 دی ماه دایی من عبدالله فوت شد .. مدتها بود که بیمارستان بستری بود و بالاخره قسمت اینطوری بود که از دنیا برن... یک هفته ای هم درگیر مراسم دایی بودیم. توی این یک هفته امیرعباس کلی با بچه ها بازی کرد و شیطنت کرد و حسابی بهش خوش...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
17:37
عکسهای خانوادگی
بدون عنوان
خونه خاله زهره دوست مامان که از کربلا اومده بود رفته بودیم دیدنش پارک میدون مادر میخواد با خاله نسرین نماز بخونه ...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
9:34
بدون عنوان
دو سال و پنج ماهگی
پارک میدون مادر نزدیک خونمون یکسری وسایل بازی جدید و جالب داشت که امیرعباس خیلی ذوق زده شده بود جاتون خالی ناهار هم توی اون سرمای وحشتناک توی پارک خوردیم انقدر سر نماز منو اذیت میکرد رفتم براش سجاده خریدم تا سر جا نماز خودش نماز بخونه اتیش پاره شهربازی فروشگاه کوروش صادقیه به قول باباش انقدر که امیرعباس شهربازی همه مناطق تهران رو رفته بچه پولدارها نرفتند ...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
9:23








