93.06.05
سلام فردا امیرعباس کوچولوی ما دو ماهش تمام میشه و این یعنی زدن واکسن ... بیشتر از دوهفته هست که فکرم برای فردا داغونه الان از باباش خواستم نگهش داره تا من کمی بنویسم شاید ارومتر بشم. از هرکی که میتونستم پرسیدم که باید امروز صبح چه کنیم تا پسر کوچولوی ما کمتر درد بکشه کمتر اذیت بشه و از اون مهمتر خودم ارومتر باشم تا این استرس خودم رو به اون انتقال ندم. خیلی شنیدم اما نمیدونم چرا اینطوری شدم؟ میگن افسردگی بعد از زایمان گرفتم ... حتماگرفتم دیگه .... اصلا از کاه کوه میسازم وقتی غروب میشه حالم خیلی خراب میشه و وقتی تنهام صدبرابر بدتر میشم. همش احساس ناتوانی و عجز دارم وقتی گریه میکنه میخوام موهام رو بکنم هرکاری میتونم بکنم تا ار...
نویسنده :
مامان سیدامیرعباس چشم تیله ای
0:47







